تبليغاتX
عشق من=الهه ناز

عشق من=الهه ناز

اندر احوالات مسابقات

 

 

سلاممممممممممممممممم

کی باورش میشه؟؟؟ما اوووووووووول شدیم...توی منطقه اول شدیم...دارم بال در میارم...

دیدین ما اول شدیم...رقیب نداشتیم...درسته توی تابستون نتیجه ی دلخواهی نداشتیم اما اون

موقع هم با افتخار بازی رو واگذار کردیم...حالا بگم از عشقم...الهه عزیزم اومد سالن...

لحظه ی دیدار واقعا شیرینه اونم اگه بعد از ۳ماه باشه...!من چه تحملی دارم.نه؟

وقتی دوستم بهم گفت منا الهه اومد...قلبم یه لحظه ایستاد با شتاب به سمتش

دویدم..اول دستمو انداختم دور گردنش سلام کردم همین که نگاهم کرد...رفتم تو بغلش...خواهر الهه

 

جوووونم یعنی الهام جان گفت زشته زشته..اما مگه این دلم آروم میشد.میخواستم تو بغلش گریه

کنم دلم به حد بینهایت واسش تنگ شده بود.من که هر روز میدیدمش واسم خیلی مشکله که

۳ماه عزیزمو نبینم.خلاصه رفتم که ادامه بازیمو بدم یه کوشولو لپشو کشیدم...برگشتم...وای که هیچ

 

تغییری نکرده بود همون الهه خودم بود...الهه از همین جا میگم نمیتونستم خودمو کنترل کنم.

منو ببخش. بازی رو با عشق شروع کردم...الهه خط نگه دار سمت ما بود...خوشحال شدم که بازم

کنارمون بود..گیم اول ۸ بر ۲۵ بردیم.گیم دوم ۱۰ بر ۲۵ بردیم..بازی اول هم ۱۶بر ۲۵ و ۲۰بر ۲۵ بردیم...

دوست عزیزم (رقیه جوون )خیلی خوب بازی کرد از هر لحاظ. خواهر الهه (الهام جان)بسیار خوب بازی

 

کرد..از همه لحاظ..خواهر خودم(محیا)عالی بود.پاسور بود و به بهترین نحو پاس داد.فاطمه جان که

 اسپکهایی بسیار دیدنی زد...مائده جان که خیلی خوب دریافت کرد...منم بدک نبودم همه 

سرویسام رد شد چون به عشق الهه ... زدم.اسپکهای نسبتا خوب زدم.از خودم هم راضیم...

از الهه جون ۴تا عکس گرفتم که با تمام وجود دوسشون دارم.الهه اون عکسی که جلوی در تنها

 

گرفتم رو انداختم روی صفحه گوشیم.دوستان مهربانان این وسطا حرف خصوصی هم زده میشه شما

 

 

توجه نکنین فقط الهه جووونم بخونه...

امروزیکی از کارای الهه فقط این بود

الهه بی نهایت دوستت دارم

یه بار دیگه این مال تو که عشقمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:51  توسط منا  | 

شعری از بهترین دوست مدرسه ایم...الهه کجایی؟؟؟؟

 

سلام م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م

خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین؟

مدرسه های عزیز شروع شده...و الهه جونم توی دانشگاه رشته معماری قبول شده...

از همه دوستای عزیزم متشکرم که واسه عزیزترینم دعا کردند

اینم یه متن بسیار زیبا از دوست عزیزم ((م.ع تنها)) که خودش گفته

من واقعا لذت بردم چون همش حقیقته...

پیچش نیلوفر

روزگاری بر من گذشت نیمی از آن به جهالت هدر رفت نیم دگرش به بطالت تمام شد.توشه ی

این راه دراز هم رنج بود وملال و همسفر گریه های من گذشت زمان تنها در واپسین لحظه ها

که بنگری نهال های کاشته بارور گشته اند به سایه ی انتظار نیست.در شریان تب آلوده ی

شب نبض هق هق گریه ها را لمس میتوان نمود که از جراحت زخم زبان و عفونت رنجها

به جای مانده اند.در دیار غربت به دست نوازشگری چه محتاج گشته ایم،لقمه ی نان محبت

چه گران بهاست ته مانده ی غذای رفاقت،تعارف به رهگذر گرسنه ی دوستی بیش از

معرفت است.واژه های دروغین دوست داشتن چه به آسانی گفته میشوند زیرا حرف گزافه زدن

بی بهاست.شخن با صداقت شنیدن مشکل و محبت بی ریا دیدن دشوار گشته است.

چراغ امید به خانه ای که رواست،رواستدر مسجد نیازها شمع محیت خدا به کفاف روشن

 است.به کوری دل محکومم نمیتوان نمود.بغض در گلوی مانده و قلب در سینه شکسته است

صبر من و ایوب هر دو به سر رسیده است.یوسف گم گشته ی وصال چرا به خانه باز نمیگردد

هفت شهر عشق را عطار گشت ما در غربت آسیابانه دور خود گشته ایم تا مبادا از مَدار مُدارا

خارج شویم.سفیدی مو از گردش آسیاب نیست شانه ای از خشونت سبعانه ی روزگار و طرد

شتابان شباب جوانی شده است.اما اگر صفای عشق بود همه ی سفیدی ها به نشانه ی

صلح قابل قبول بودند،امشب از ستاره به زهره باید نگریست او در فاصله ای دور و در بعدی بعید

سوسو میزند و زورق تنهای شکسته مرا به ساحل لطافت صلح فرا میخواند

شاید در روزهای نگذشته بوی گل عشق را در پیچش نیلوفر استنشاق کنم... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:16  توسط منا  | 

ღ♥سلام سلام به گل جونامღ♥

 

سلامی به همه دوستای گلم که خیــــــــــــــــــــلی دوسشون دارم

من خیلی این روزا خوشحالم چون عشقم هرروز  نسبت به الهه ی

عزیزم رو به فزونی میره.بعد از مدتها دوباره میرفتم سالن و نظاره گر عزیز

دلم میشدم.اما الان دیگه نمیرم.چون اولا ماه رمضونه.دوما مامنم نمیذاره واقعا از

عمرم حساب نمیشد.راستی لازم به ذکره که بگم

مسابقاتfinish شد و خیالم راحت.نتیجه رو ولش کنین.مهم تجربه ای

بود که بدست اومد و من از بابت این مسئله خیلی خوشحالم.مهم اینه

که من اونجا با الهه بودم و هرروز میدیدمش.همین واسه من کافیه.

واسه یه عاشق معجون راحتی روحش رؤیت عشقشه.همین طور

نیست؟!من که اینطوری فکر میکنم.چون فقط به روزی فکر میکنم که

میبینمش.روزای دیگه ی هفته واسم بی معنی بودند.فقط روزای فرد

الهه تو عشقمی راحت روحمی زندگی بی تو یعنی ناامیدی کامل از

زندگی.این روزای ماه رمضون خیلی سخت میگذره هم از لحاظ اینکه

الهه رو نمیبینم هم خیلی روزاش بلنده.دلمم بیشتر وقتا میگیره...

تازه بزرگترین مصیبت اینه که دیگه تو مدرسه ها هم اجازه ندارم که برم...

باید برم قبرمو بکنم...لطفا به من بگین چیکار کنم؟؟!!

 الهه عاشقتم میفهمی؟از ته قلبم میگم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:45  توسط منا  | 

((وقایع ورزشی)) با عشق تقدیم به الهه عزیزم

 

 

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام:

با شروع مسابقات سرم شدید شلوغ شده.تازه کم هم میخوابم.این بدترین درده

ولی همش به دیدن الهه می ارزه.فدای سرم.خواب کیلو چنده وقتی الهه یه جایی

هستش که ما هم میتونیم بریم و نریم.امروز که رفتیم مسابقه اولیشو باختیم.

ببخشیدا طرف مقابلمون همه بازیکنای کشوری بودن فرض کنین ما کوچولو در برابر

 

اونا...ولی الهه خیلی خیلی خیلی قشنگ بازی کرد.ما هم یه کوچولو با اجازتون

خوب بودیم...ولی به پای عزیز دل که نمیرسیم.واقعا از ته دل میگم عالی بازی کرد.

ولی با افتخار باختیم همه گفتن خیلی خوب بازی کردین.بعدشم نامردی کردن قرار

 

نبوده بیش از یه بازیکن کشوری بیاد تو زمین ما فقط الهه رو داشتیم ولی اونا هر ۶

تاشون کشوری بودن.از شانس ماست دیگه.الهه خیلی قربونت میشم.موقع برگشتن

به خونه با یه وضع خنده داری برگشتیم ۹ نفر تویه یک ماشین!!!!!!من روی پای الهه

 

نشستم.خواهرم روی پای خواهر الهه.دوستمم روی پای خواهرش سه نفرم جلو با

مامان الهه نشسته

بودن.خیلی زیاد خندیدیم.الهی فدات بشم نازنین من.بی تو نمیتونم زندگی کنم

خیلی بانمکه هر حرکتی که میکرد باعث میشد من بخندم...دیگه اوناش بماند

الهه خیلی خیلی خیلی خیلی بینهایت تر از بینهایت دوســـــــــــــتت دارم

من واسه الهه از خودم یه عالمه متن نوشتم.ایشالا در اولین فرصت تقدیمش میکنم..

الهه از ته قلبم میگم بهترین دختر روی زمینی.

الهه ترکم نکن باشه؟

<<دوستان گرامی من میام جریاناتو مینویسم.آپام زود زود میشه!!>>

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:0  توسط منا  | 

این آپم تقدیم به خاطره ی عزیزم...

 

                                           

   

 

 به نام آنکه هرچه دارم از اوست..!!!

سلامی به روشنایی مهتاب در یک شب تار

فقط خدا از قلب من آگاهه...میدونه وقتی دلشادم هیچ چیز جلودارم نیست.شادی

در نظر من مثل شربتی می مونه که فقط با در کنار بودن دوستم میتونم بنوشم...!!!

نیمی از عشق و علاقه اش نسبت به من را در بیان اسمم خلاصه میکند و قلبم مثل

گنجشکی در قفس میزند...!!!آخه مهربونی...خوش زبونی...دلت دریایه پاک و زلال و

آبیه آسمونیه و تمام بدی ها درونش حل میشه...!!!دوســـــــــــت ندارم آرزوهام مثل

بادکنکی پر از هوا و تهی باشه...میخوام باهام بمونی حتی زمانی که تلخترین شربت

رو مینوشم!!!عشقی پاک و آسمونی که فرشته های مهربون دستاشونو بهم بدن و

مثل زنجیری فولادین روی سرمون پرواز کنن و به ما هم پروازو بیاموزن...متـــــــحد و

 

هماهنگ رو سرمون ببارن و قلبامونو سرشار از صداقت و مهربونی و یکرنگی کنن...!!!

دوستای عزیزم.به احتمال زیاد من دیگه خیلی کم تر میام چون نزدیک مسابقات

هستش و وقتم کمه.در هر صورت کم میام.ولی میام!

واسمون دعا کنین.باشه؟خیلی خوشحالم...الهه جونم هم با ماست.

       

دوستتان دارم با همه وجود

 

                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:0  توسط منا  | 

الهه شدیدتر از قبل دوســــــــــــــــــــــــــــت دارم.

 

سلام به همه عزیزای گلم.

من خیلی خیلی خوشحالم.چون یه عاشقه واقعیم و برای عشقم میمیرم.روزها رو میشمرم

تا به روزایی برسه که میخوام برم الهه رو ببینم.امروزم یکی از این روزا بود و به من تا بینهایت

خوش گذشت.امروز خودم فکر میکنم خیلی خوب بازی کردم.نمیدونم مربی عزیزم نظرش چی

بود.الهه چطوری بودم؟امروز روزی بود که باید صبح زود بلند میشدم و میرفتم مسابقه میدادم

اما من خوابیدم چون خواب واسم باارزش ترین کاره.و از لیگ جا موندم.فدای سرم.دوستم

انتخاب شد و الهه هم همینطور.واسه من مهم الهه هستش من فقط جایی رو میرم که الهه

باشه مهم نیست کجا باشم مهم اینه که الهه پیشم باشه.هفته ی پیش توی گوشش بالاخره

گفتم الهه دوستت دارم نمیدونین چقدر مردمو زنده شدم.اصلا روم نمیشد ولی گفتم.بعدش

الهه جونم هم گفت منم همینطور البته اونم توی گوشم گفت.خیلی خوب بود.خدایا ازت

متشکرم که الهه رو سر راهم قرار دادی.بی الهه هرگز نمیتونم زندگی کنم چون تمام عشقو

روحمه.خدا خودش میدونه چقدر دوسش دارم.طوری که دیگه عاجزم از گفتنش. 

تو این مدت با خاطره جون هم آشنا شدم که خیلی خوبه.به من خیلی زیاد کمک میکنه

تو همه ی موارد و من میتونم راه درستو انتخاب کنم.خاطره جونم خیلی زیاد ازت ممنونم

و خیلی هم دوستت دارم.

خدای مهربونم به من دوتا هدیه داده.که از ته قلبم دوسشون دارم.

الهه زندگی من بدون تو بی معنیه.سردو بی روحه.هیچوقت تنهام نذار که نمیدونم

حالو روزم چی میشه؟؟!!دیگه نمیخوام گذشته تکرار شه.

این حرکتو همیشه تو سالن میریم و من جون میکنم تا برمش!!!ولی واسه خودمون لازمه که بریم.

          البته این زیاد نه       

 

واسه آخرش.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:47  توسط منا  | 

سلاممممممممممممم سلامممممممممممممم من اومدم

سلامی به همه دوست جونای عزیز دلم.

یه خبر خوش امتحانام تموم شد.دارم بال بال میزنم.گفتم اولین

کاری که

بکنم اینه یه آپ بکنم.امتحانامو عالی دادم.همش به خاطر الهه هستش

خیلی موثر بود خیلی بهم روحیه داد.آخه تو کتابخونه الهه میومد و من به

خوندن درس تشویق میشدم.راستی یه چیزی خیلی ناراحت شدم

بعضی از دوستان حرفای خوبی نزدن و من خیلی ناراحت شدم.یعنی

اصلا به من میاد که اونکاره باشم.یعنی خیلی ناامید شدم.اصلا توقع

نداشتم من هیچ وقت فکرشم نمیکردم بخوان از این حرفا بهم بزنن.

اصلا تا قبل از اینکه بگین من اصلا به موضوع حتی فکرم نمیکردم واقعا

توقع نداشتم.دیگه نگین.چون این یه عشقه واقعیه.من هرگز به خاطر

اون چیزا عاشق نشدم.واقعا متاسفم واسه اونایی که این فکرارو میکنن

ایشالا توی جامعه جا بیفته بعد میفهمین آدمایی هم هستن که از این

چیزا متنفرن مثل خودم.حالا خوش باشین مثل من تازگیا واقعا روحیه

هم به دست آوردم...دیروزم رفتیم سالن.الهه جون عزیز دلم مربیمونه

تا عمر دارم ازش ممنونم.دوست دارم بیاد این آپمو هم بخونه.راستی

واسش دعا کنین چون توی تیر کنکور هستش و دوست دارم موفق بشه

کاری که خودم همیشه میکنم.واسه همه دعا میکنم.

راستی از دوستای عزیزم ممنونم که همیشه اومدن بهم نظر دادن

مخصوصا نانی جون،مژگان جون،جن جون،علی آقا،داداش سهیل،

محمد جون بقیه هم لطف کردن ولی این دوستان از همه بیشتر سرزدن

از همتون از ته قلبم ممنوم.دوستتون دارم.از همه مهمتر الهه ی خودم

خیلی دوست دارم عاشقتم.امیدوارم موفق باشی عزیز من.

این عکسا هم تقدیم به دوست جونام و الهه جونم

این کارو چندبار واسه الهه انجام دادم.نه؟

 

دوستان زیاد تعجب نکنید این بهترین فیلمه.حتما اگه جنبه دارین

ببینینش حالا یکم از عکساشو میذارم تا ببینین.اسمش

twilight به خاطر دوستمم گذاشتم اگه بیاد ببینه غش

میکنه اسمش روبرت جونه...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:17  توسط منا  | 

عاشقانه دوستت دارم.

سلام به همه دوستای عزیزم مخصوصا عشقم الهه جون که میدونم

میاد تو وبم ولی نظر نمیده.امتحانام شروع شده و دیگه به ندرت میام

تو نت ولی میام.آخه بعضی روزا الکی تعطیلیم و میتونم بیام.شماها

بیاین هااااااا.دیروز یه امتحان بسیار خنک دادیم از بس آسون بود.اولین

نفر تو مدرسه من برگ رو دادم.ولی مثل اینکه امتحان الهه جون سخت

بود.در هر صورت امیدوارم نمره ی دلخواهشو بگیره.شما هم دعا

کنین.باشه؟ خیلی ممنون میشم.این چند روزه هم شدید حس

درس خوندنم گرفته.

خداییش خیلی الهه رو دوست دارم.لطفا از اون حرفای مزخرفم نزنید

که من ناراحت میشم و یکهو دیدین قاط زدم و اومدم دعوا(البته از من

باور کنین بر نمیاد) ولی شدید عصبانی میشم.خواستم ابهاماتو برطرف

کنم تا نیام یک وقتی کاسه کوزه هارو بهم بریزم

 خب دیگه من رفتم.ولی الهه بازم میگم هزار بار دیگه هم میگم دوستت دارم تا آخرین نفس.

 قربون همتون با بای

راستی عکسا رو تو ادامه مطلب هم نگاه کنین.

 تقدیم با عشق(البته الهه با عشق)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:19  توسط منا  | 

عشق من فقط الهه ی عزیزم

                        

سلام دوستای عزیزم.چه خبرا؟؟!!!من که فعلا خوبم.نزدیک امتحاناست

و یکشنبه اولین امتحانمه.اونم آمادگی دفاعی.این هفته بهترین هفته ی

عمرم بود.خیلی بهم خوش گذشت.من از الهه جون با انواع وسایل

عکس گرفتم.اما چون رگ غیرت دارم عکسشو نمیذارم ولی شاید یه

عکس از دوران نی نی بودنشو بذارم گفتم شاید.امروز میخوام واستون

الهه رو شرح بدم به شرطی که بین خودمون بمونه:دختری بسیار

بانمک(خیلی نازه-تیپ کلا اسپورت-چشمای قهوه ای تیره)عشقمه به

خدا.اگه بخوام توصیفش کنم تا فردا قربون صدقش میرم.حالا بقیش.

کفشاش زرد و مشکیه خیلی هم قشنگه کلا ورزشیه.قابل اعتماد-

مهربون- عاشق خدا-شدید بامعرفت-ایمانش خیلی قویه-رازدار-از

نگاهش خیلی میترسم خودشم میدونه.اگه بخوای مجبورش کنی یه

کاری رو که دوست نداره انجام بده طرفو خفه میکنه.درساشم خوبه

با نصف بیشتر بچه های مدرسه دوسته.خیلی ها دوسش دارند.

غیر از من چند نفر دیگه هم عاشقشن.من که خیلی دوسش دارم اونا

هم همینطور.از دکتر شریعتی خوشش میاد.رنگای صورتی-آبی-قرمز-

سفید رو دوست داره.طرفدار پرسپولیس هستش.(منم همینطور)با

افرادی که مشکل دارند حرف میزنه و تو حلش بهشون کمک میکنه.

از همه مهمتر((((خیلی بخشنده تشریف دارن))))یعنی افراد رو زود

می بخشه.منم سعی میکنم مثل الهه زود افرادو ببخشم آخه من

خیلی حساسم و دیر می بخشم.الهه هرروز که میگذره بیشتر عاشقت

میشم و تو غیر قابل توصیف میشی.اگه چیزی رو از قلم انداختم میام

دوباره اضافه میکنم.راستی من الهه امروز رفته تولد پسر دختر

خالش.اسمش حسام گوگولیه. خوب دیگه فعلا بای بای.

بازم میگم الهه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم.

                      

        

اینا خیلی نازن.نه؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:22  توسط منا  | 

تولد الهه جونم هستتتتتتتتتتتتشش

سلام دوست جونای گلم.چطورین؟خوب هستین؟

امروز خیلی خوش حالم آخه تولد الهه جونم هستش.برای همون تصمیم گرفتم توی وبم

یک جشن تولد خوشگل بگیرم و ازطریق وبمم به الهه جونم تولدشو تبریک بگم

البته برای بار ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ از دیروز تاالان.

 

خوب حالا برای بار دوم یک کادوی خوشگل مشگل به الهه جیگره(اخه دیروز بهش دادم.)

 

 

 حالا یکم به افتخارش بپریم وسط.دست دست شله  شله محکم تر.

       

نوبتی هم که باشه نوبت کادو باز کردنه نه؟خصوصا دخترای مجلس الانه که چشمای

همو دریارن و باز از فردا غیبتا وپز دادنا شروع بشه.ولی نه تو تولد الهه جونم این حرفا نیست و همه باهم ۶ تشریف دارن و بیشتر به فکر خوردنن .

 

خواهشا زیاد دلتونو صابون نزنین آخه این فقط یک عکسه

 

جمعیت داره لحظه به لحظه زیاد میشه و گرما هم داره خفمون میکنه.

حالا یکم به به میل میکنیم شاید فرجی شد

حالا میریم سراغ بمب مجلس .ببخشید منظورم ترکوندن بادکنک هابود.

 

ودر آخر مجلس آقای مستربین مارو خجالت زده کردن .

خوب اینم از آخر مجلس.

از همین جا به الهه جونم تولد ۱۸ سالگیشو تبریک میگم و آرزو دارم که سنش بره بالای ۱۰۰ سال.و ایشالله اون موقع تولدشو جشن بگیرم و بگیره

و از خواهر جووونم تشکر میکنم که تواین آپم بهم خیلی کمک کرد.

الان من در کتابخونه هستم و الهه جان هم تشریف دارن.یک سعادت

بزرگ نصیبم شد.خیلی خوشحالم از ته قلبم میگم. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:55  توسط منا  |